صفات باری تعالی
صفات جمال (ثبوتی) و جلال (سلبی)
«صفات جمال» یا «صفات ثبوتی» صفاتی هستند كه بر وجود كمالی در خداوند دلالت میكنند و از ثبوت واقعیتی در ذات الهی حكایت میكنند؛ مانند علم، قدرت ، خلق، رزق و… «صفات جلال» یا «صفات سلبی» صفاتی هستند كه چون بر نقصان و فقدان كمال دلالت میكنند؛ از خداوند سلب میشوند. مانند تركیب، جسمانیت، مكاندار بودن، جهتدار بودن، ظلم، عبث و غیره.[1] حقیقت صفت سلبی، عبارت است از «سلب نوعی نقص» و سلب سلب، كمال است و چون نفی نفی، نوعی اثبات است صفات سلبی نیز در نهایت از كمال ذات خداوند پرده برمیدارند، مانند متحرك بودن خداوند. متحرك بودن یك موجود حاكی از نقص آن است، زیرا حركت بدین معناست كه شی متحرك ابتدا فاقد كمال خاصی است و پس از حركت به آن كمال میرسد. بدیهی است كه چنین معنایی با وجوب وجود و كمال مطلق بودن خداوند ناسازگار است از این رو باید آن را از ذات الهی سلب كرد، لیكن این سلب؛ یعنی، نفی حركت، در نهایت به اثبات نوعی كمال برای خداوند بازمیگردد، زیرا نفی نقص چیزی جز اثبات كمال نیست.[2] به بیان دیگری میتوان گفت خداوند فقط یك صفت ثبوتی دارد و آن دارابودن هر نوع كمال است و یك وصف سلبی دارد كه آن پیراسته بودن از هر عیب و نقصی است. زیرا هر نوع كمالی كه تصور شود برای ذات او ثابت است و آنچه به عنوان صفات در كتابهای كلامی نام میبرند (مانند علم، قدرت و حیات، اراده و ادراك، قدیم و ازلی و…) برای نشان دادن اصول صفات كمال است كه كمالات دیگر را از روی مقایسه با آنها بر ذات خدا ثابت بدانیم والّا صفات ثبوتی خداوند بیش از این صفات مذكور هشتگانه است مانند، حكیم، غنی، عظیم، رفیع، حق، عزیز و.. و هر كدام از اینها نیز مایه كمال و موجب جمال است. عین این بیان درباره صفات سلبی نیز جریان دارد.[3]
در اینجا شاید این سئوال ایجاد شود كه اگر مفاد صفات سلبی سرانجام به اثبات نوعی كمال باز میگردد، چرا كمال مزبور را مستقیما و در قالب یك صفت ثبوتی اظهار نمیكنیم و با در میان آوردن یك مفهوم حاكی از نقص و سپس سلب آن مفهوم، مسیر كوتاه خود را طولانی و مطلب سادهای را پیچیده میكنیم.
در پاسخ به این پرسش میتوان گفت: حق آن است كه همواره هر صفت سلبی، ملازم با یك صفت ثبوتی است، ولی گاه مفهوم سلبی به گونهای است كه در مقایسه با مفهوم ثبوتی ملازم با آن، برای اذهان عموم مردم مانوستر و در كاربردهای عمومی زبان، رواج بیشتری دارد، برای مثال سلب جسمانیت یا مادیت ملازم با وصف تجرد است، ولی آشنایی اذهان عمومی با مفهوم «جسمانی بودن» یا «مادی بودن» بسیار بیش از آشنایی با مفهوم «تجرد» است.